معرفت شناسی رورتی  

نظریه معرفت شناسی وانسان شناسی رورتی درهم تنیده است.برای فهم بهتردیدگاه انسان شناسی اودرابتدانظریه معرفت شناسی اورا مورد مطالعه قرارمی دهیم.وی ایده ای که جهان رادارای ماهیت ذاتی می داند،انکارمی نماید.به نظراو”حقیقت نمی تواند در خارج باشد- نمی تواندمستقل ازذهن انسان باشد.”(رورتی،5:1998)

این براساس نظریه های معرفت شناسی رئالیستی ازهرنوع،از نظر او بی معناست زیرا تکیه آن ها برجهان مستقل ازانسان است.نظریه بازنمودگرائی درمعرفت شناسی نیزخالی ازاعتباراست.

ازنظرات رورتی به روشنی برداشت می شودکه حقیقت و واقعیت به نحوی به انسان ها،بستگی دارد.به عبارتی وقتی برخی عقاید،اظهارات ونظریه ها،حقیقت تلقی می شودوالزاماً درجملاتی متشکل ازمفاهیم بیان می شود و با توجه به این که مفاهیم به علایق،زبان ها وتصورات ما بستگی دارد.پس حقیقت به ما وابسته است،حقیقتی که نمی توانیم آن را بیان نمائیم. وی می گوید آنچه شما می توانید ادعا کنید بستگی دارد به آنچه که شم قادر به بیان آن هستید.

رورتی برای حرکت در ورای معرفت شناسی راه ویتگنشتاین را انتخاب کرده ومیدان های بازی های  زبانی را مورد تأیید قرار می دهد واین مقوله را با اصطلاح(واژگان)توجیه می کند.از نظراو واژگان مانند ابزاری مورد استفاده قرار می گیرند.این واژگان متناظراست با باورها،طرحهای ذهنی ونظام های فکری ما نه به این که ازچگونگی وجود اشیاء جهان خارج از ما حکایت کند.(بری،126:1980)[1]

ازطرفی معرفت شناسی ریچارد رورتی رنگ عمل گرایانه دارد.او با روش معمول فیلسوفان که در صدد ایجاد پایه های دانش هستند،مخالف است.هرگونه ملاک و واژگان مشخص و نهایی را که برای ارزیابی وقضاوت درمورد نظرات،روش ها وشناخت های دیگربه کارآید،انکارمی کند.

به نظررورتی سنتی که ازفلاسفه یونانی سرچشمه گرفته که براین مبنا فرد درصدد یافتن معنای حقیقی چیزها دررسیدن به«عینیت»است.حقیقت ایده ای است که فی نفسه اهمیت دارد نه به لحاظ این که برای فردیاجامعه ای خوب ومثمرثمرتلقی گردد.رورتی این گرایش فکری را موجب تنگ نظری می داند.این سنت،فضای فکری بسته ای را به وجود می آورد که راه دیدن امور جدید و شگفت را می بندد و رشد ویژگی تردید و طنز را محدود می کند.(رورتی،21:1998)

وی درتبین بیشتراین اندیشه می گوید نظریات سقراط وافلاطون موجب ظهوراین ایده شد،که روشن فکرکسی است که بدون واسطه،با ماهیت اشیاءتماس برقرارکندنه این که ازطریق،باورهای جامعه به شناسایی چیزها بپردازد.این دیدگاه با ابزار ایده ای در مورد تحقیق عقلانی مقارنت پیدا کرد ونگاه تمایز مطرح گردید.تحقیق عقلانی به طورآشکار قلمرویی را به وجود آورد که فعالیت های غیرعقلانی درآن جائی ندارند و مورد تردید قرار می گیرد.

رورتی دراین زمینه تیغ حمله را برضدواقع گرایان تیزکرده است این گروه حقیقت را مطابقت با واقعیت می دانند.ازنظرآنان باید متافیزیکی را سازمان داد که در آن رابطة ویژه ای بین عقاید واشیاء برقرارباشد.ازاین طریق تمایزبین عقایدغلط ودرست مشخص می شود.ازنظرواقع گرایان شیوة تبینی برای عقاید وجود دارد که محلی و موضعی نیست بلکه طبیعی است،بنابراین به نوعی معرفت شناسی قائل هستندکه ازنوع توجیه صرفاً اجتماعی نیست بلکه ازنوع توجیه طبیعی است که ازماهیت بشرسرچشمه می گیرد و امکان  اتصال  بین انسان را به عنوان  بخشی از طبیعت با  سایر  بخش های  طبیعت  میسر می سازد.رورتی اضافه می کندکه ازنظرواقع گرایان انواع روش هائی که بوسیله افرادودیدگاه های دیگر به کارمی رود و تصور می شود توجیه عقلانی را نتیجه می دهد،در واقع نمی توانندعقلانی باشند، زیراتوجیهی حقیقتاًعقلانی است که روش توجیه آن الزاماً به حقیقت ختم شود و با واقعیت و با ماهیت ذاتی اشیاء انطباق یابد.(رورتی،21:1998)

[1] -Berry